72

سلام به همه دوستای خوبم قلب

سال نو مبارکقلب

شرمنده با تاخیر دارم تبریک میگمخجالت

امیدوارم تعطیلات بسیارخوبی رو گذروند باشینعینک

تعطیلات برای ما هم خوب بود . خدا رو شکر نیشخند

تا  5 تهران بودیم . بعد هم رفتیم مسافرت . قبلا گفته بودم که مادر خودم با مادر و خواهر قطاب خان با ما همراه بودن توی سفر نیشخند

روز 13 بدر برگشتیم . فرداش هم نشستیم خونه تا ملت بیان دیدنمون . شبش هم کل خانواده قطاب خان اومدن . بعد هم شام رفتیم بیرون باهم 

فردا شبش هم خانواده خودم اومدن . شام دور هم بودیممژه

یکشنبه هم متاسفانه یکی از نزدیکان قطاب خان فوت کردناراحت

من فقط برای مراسم ختمش تونستم برم . چون  باقلوای عزیزم مریض شده بودگریه

الهی بمیرم گوشتای بچم آب شد توی این یک هفتهگریه

غذا هم دیگه نمیخورهناراحت  به زور شاید یکم بتونم بهش بدم . فقط شیر میخورهناراحت

 دم بریده هم شده حسابییییییییییییییییییی . وقتی سیر شد از شیر خوردن اییییییییییی گاززززززززززززززز میگیره گاز میگیرهههههههههههنیشخند

خدایی درد داره خنثی

شیطون شده حسابی باقلوا خان . کاملا متوجه میشه وقتی بهش میگم یه کاری و نکن . ولی خوب با پرویی تمام باز هم انجام میده 

برای اینکه به حرفش گوش بدیم پاهاشو محکم میکوبه روی زمین نیشخند

وقتی  ایفون خونه رو میزنن هرکجایی باشه به سرعت نور خودش و مرسونه جلوی در که ببینه کیه مژه ( البته اگر سوار رورئک باشه)

 از 4 دست و پا رفتن خبری نیست خنثی

خیلی هم نونورو لوس تشریف داره باقلوا جان 

کافیه یه جای سفت بزاریش . بعد این قلت بزنه . آنچنان گریه ای سر میده که بیا و ببینابله

توی مدت عید هم  همش ددر رفته الان من  و بیچاره  کرده 

همش در و نشون میده و گریه میکنه خنثی

کافیه باباش بهش بگه : بیا بریم حموم . واااااااااای چه ذوقی میکنه . بعد هم اگر همون لحظه نره تو حموم قیامت بپا میکنهنیشخند

خوب دیگه چیزی یادم نمیادنیشخند

آهان توی  این دید و باز دید ها فهمیدیم که همچین پسرمون سر بزیر و خجالتی نیست 

بچه ها وقتی یکی از اسباب بازی هاش و میگرفتن .شازده تیییییییییییییییز میپرید میگرفت از دستشون 

اگر بچه ای هم نمیداد . داد و جیغ و گریه راه مینداختخنثی

نمیدونم نسبت به اسباب بازی هاش حس مالکیت داره ؟؟  

البته تا حالا اسباب بازی از بچه دیگه دستش ندادم . نمیدونم برای  اونا هم جیغ و داد به پا میکنه  یا نه نیشخند

یه چیز جالب دیگه هم کشف کردم . اونم اینکه هر بچه داری اومد خونمون . بعد از رفتنشون وقتی می رفتم توی اتاق باقلوا  با صحنه جنگ جهانی دوم روبه رومی شدمابله

نکته جالبش این بود که مادرای این بچه ها زحمت جمع کردن اسباب بازی ها رو اصلا به خودشون نداده بودن

اتاق دسته گل تحویل میدادم . اتاق ترکیده تحویل میگرفتم

نمیدونم همه ینجوری هستن یا فک و فامیل ما این مدلی هستن 

شما فکر کن هرچی اسباب بازی توی  ویترین باقلوا بود و وسط اتاق پخش و پلا  کرده بودن بعد هم رفته بودننیشخند

آهان یادم رفت بگم باقلوا خان حسابی هم عیدی جمع کردنیشخند باید بریم براش حساب بانکی باز کنیم تا پولای بچه رو نخوردیمافسوس

راستی روز  بانوان عزیز و تبریک میگمقلب مخصوصا به مامان هامژه

امسال اولین سالی بود که بنده هم مادر بودم . بسیار شیرین بودخجالت خدا قسمت تمام  کسایی که میخوان مادر بشن بکنهقلب

کادو هم قطاب خان  یک عدد طلا گرفتنیشخند دستش درد نکنهقلب

خوب برم که وقت  خوابیدن باقلوا جان رسیده نیشخند

شب خوشقلب

خدافظیبای بای

 

پ ن : جرئیات سفر و توی پست خصوصی مینویسم براتوننیشخند

/ 0 نظر / 34 بازدید