70

سلاممممنیشخند

خوبین ؟

صبح زیبای برفی تون بخیراز خود راضی

ما هم شکر خدا خوبیمنیشخند

روز یکشنبه خانوم کارگر اومد خونمون . دستش درد نکنه کلی زحمت کشید 

منم یه عالمه ظرف شستمخنثی من نمی دونم کی این بوفه رو اختراع کرد برای توی سالنابرو 

خونمون هنوز یه عالمه کار داره . قرار شد یا فردا یا یکشنبه دیگه بیاد برای بقیه کارا 

 اگر هوا سرد باشه و برفی میگم هفته دیگه بیاد 

اگر نه برفا رفتن که میگم فردا بیادنیشخند

دیروز رفتم دکترم . با اجازتون تا ساعت 9:30 توی مظب بودم . بعد قطاب خان با مامانم و  باقلوا اومدن دونبالم 

اول رفتیم مامی رو رسوندیم خونش . بعد هم یکم تو خیابونا دور دور کردیم . بعد یهو رسیدیم به  دکتر باقلوا 

رفتیم دیدیم هست . حدود نیم ساعتی هم اونجا بودیم  و خدا رو شکر همه چی اکی بود 

برای از شیر گرفتنش هم . دکترش گفت : تا 1 سالگی بهش شیر بده . 

گفت : از 11 ماهگی شیر گاو بهش میدیم و بعد تو کم کم شیرتو کم کن بعد هم بگیر 

دکترش با شیر خشک اصلا میونه خوبی ندارهنیشخند

به دکتر خودمم گفتم تا یک سالگی میخوام شیرش بدمخنثی

دیگه چی بگم براتونمتفکر

آهان روز شنبه هم سبزه گذاشتم نیشخند امیدوارم که سبزه عزیزم کچلی تیکه تیکه نگیرهخنثی

برای سفره 7سین هم هفته قبل زفتم ظرف پایه بلند خریدم . بعد  اومدم خونه نشون قطاب دادم . گفت : این که شکل همون بستنی خوریاس که داریم چشم

منم اول گفتم » نههههههههههههه این خیلی فرق داره . ولی بعد دیدم که نه اصلا هم فرق ندارن باهمخنثی

44 تومن رفت تو پاچه عزیزمافسوس

حالا باز دارم فکر میکنم  برای 7سین ( البته قطاب مبگه اینقدر فکر نکن  حیفه اون مغز تهخجالت)

یه دونه ازین بازارچه های نوروزی باز  دمه خونمون زدن . دیشب فهمیدم . به قطاب گفتم فردا با باقلوا میرم  یه سر میزنم که شکر خدا برف داره میادنیشخند

درنتیجه میشینم خونه و هی چای  و دمنوش میل میکنم و از پنجره بیرون و تماشا میکنماز خود راضی

یه دمنوش خریدم خیلی خوشمزس . بهارنارنج داره با دارچین با گل رز با  یه چیز دیگه که یادم نیست  حالشم ندارم برم  روی جعبش و بخونم 

خدایی خوشمزسنیشخند به قطاب هم دادم خورده . خوشش اومده 

برای مامانم هم درست کردم اونم خوشش اومد 

برای خانوم کارگر هم درست کردم خوشش اومد 

جالبه هر 3 تاشون تا خوردن گفتن : این چه خوشمزس !! خارجیه ؟؟؟

بهشون گفتم : اخه خارجیا بهار نارنج دارن خنثی

خوب بنده تا اینجا نوشته بودم که برقمون رفت نیشخند

الان هم دیگه برف نمیادقهر

دیروز توی مطب دکتر چند بار دعوا شد . خوب سرش شلوغه . بعد همه هم میخوان زود کارشون راه بیوفته . یعنی اینقدر این خانوما به این منشی فوش دادن که حد ندارهیول

بعد این دکتر من 2تا منشی داره . یه بارم که اون منشی بود همینجوری شد . ایییییی به اونم فوش میدادن 

بعد گره دیروزی میگفتن  اون منشی خوبه .  اون یکی یا میگفتن این یکینیشخند

بنده هم  سر پا وایساده بودم . بعد یه  خانوم مسنی کنار من نشسته بود . تا از رو صندلیش پاشد و من نشستم سر جاش ( چون صدا نکرده منشی فهمیدم یا مخواد بره دستشویی یا سوالی داره ) فقط نشستم تا یکم کمرم حال بیاد 

آقا دختر این خانومه ( حدود 40 سالش بود) آنچنان سر مادرش داد زد که چرااااااااااا پاشدی  جاتو گرفتنننننننننننننننعصبانی

فک من چسبید به زمین تعجب

مامانش  با سرعت نور برگشت سر صندلیش . قبل از اینکه چیزی بگه  از جام پاشدم . گفتم بشین مادرجون 

 یعنی اصلا مونده بودم از کار دختر این خانومه . بعد جالبش اینجا بود که خودش روی صندلی لم داده بودخنثی

من موندم مردم چرا اینجوری شدن . یعنی روی صندلی نشستن ارزش این و داشت که سر مامانش اینجوری داد بزنهخنثی

بعد مادرش آلزایمر داش . هی به من میگفت : خانوم زنگ بزن بگو  آقای دکتر بیاد . من خسته  شدمنیشخند منم میگفتم چشم الان بهش میگمخجالت

بالای 10 باز از من خواست به آقای دکتر زنگ بزنمنیشخند

بعد از یک ساعت که روی پا بودم یه خانومی رفت  تو من نشستم جاش . حدود 20 دقیقه نشسته بودم که یه خانوم مسن اومد . خوب جا نبود بشینه . بنده خدا با عصا بود 

 بلند شدم تا اون بشینه  . تشکر کرد  

منم بلند گفتم : بفرمایین شما .  صندلی رو که نخریدم . یه کم من میشینم . یکم شما 

بعد هم یه نگاه غضب آلود به دختر اون خانومه کردمابروقهقهه

در عین ناباوری 5 دقیقه بعد نوبتم شد رفتم تونیشخند اینقدر دلم میخواست زبون درازی کنم به سمت دختر اون خانومهزباننیشخند

خوب بسه دیگه از خانوم بودن خوب بودن خودم خیلی تعریف کردمخنثی

خدافظبای بای

 

/ 3 نظر / 42 بازدید
سپیده

به به چ خانم خوبی[ماچ] اسم اون دمتوش رو میخوام + عکسش[مغرور]

اناهيتا

مياي ميگي اينو خوردم اونو خوردم بعد يه تكون نمي خوري ببيني اسم دمنوشت چيه [عصبانی] زود مياي اسمشو مي گي خانم محترم و با شخصيت تا ...چيزت .. نكردم[وحشتناک]

اچی

من اگه اونجا بودم به دختره میگفتم عوض داد زدن خیلی نگران مادرت هستی پاشو بذار مادرت بشینه نه که داد بزنی... واه واه چه پررو و بیشخصیتن مردم والا... من کلا هر جا باشم ببینم یه ادم مسن بیاد سریع پا میشم بشینه سر جام یه بار بچه بودم مریض بودم در حال مرگ تو بیمارتان نصف شبم بود از درد داشتم زمینو گاز میگرفتم رو یه صندلی نشسته بودم بابام رفته بود جواب ازمایشمو بگیره یه پیر زن اومد صاف اومد بالا سر من گفت مادر پاشو من بشینم من حالا از درد نا ندارم حرف برنم دولا دولا بلند شدم مظلوم یه گوشه وایسادم بابام اومد کلی یواشکی به پیرزنهذچپ چپ نگاه کرد که بچه مریض رو چرا بلند مرده ولی هیچی بعش نگفت [نیشخند] البته من اینقدر خوب و خانومم برا بچه ها هم جامو میدم خودم وایمیستم خیلی خنگم یعنی؟؟؟ اخه میگم گناه داره بچه طاقتش کمه بخواد وایسه بازم از باقلوا تعریف نکردیا اینقدر که از این دمنوش جونت تعریف کردی از باقلوای خوشمزه خوردنی تعریف نکردی چه مدل ننه ای هستی اخه [نیشخند][خنده]