68

 

سلام به همگی نیشخند

خوبین ؟ 

ممنون به خاطر تبریکاتتونخجالت

خوب چند روزی غیبت داشتم . اول اینترنت نداشتیم . بعدش وقت نشد بیام عینک

چهارشنبه رفتم خونه مامی جان .  کار خاصی انجام ندادیم . فقط هی  باقلوا رو بغل کردنابله

5 شنبه روزی بود که نت نداشتیم . الیته یه نصف روز بیشتر  قطع نبودخنثی

ولی خوب چون من صبح میتونم بیشتر بیام . برای همین نشد بیام نیشخند همچین میگم نشد بیام . حالا انگار چی مینویسم براتونافسوس

جمعه خونه بودیم . عصر رفتیم اطراف تهران . ویلای یکی از اقوام  قطاب خاناز خود راضی

بدک نبود . خوش گذشت . هوا هم خیلی سرد نبود . من بیخودی پالتو پوشیدم . 

یه پالتو امسال خریدم . برای همین پوشیدمش که خمس بهش تعلق نگیرهخجالت

 

خوب تا اینجا رو دیشب نوشتم . بقیش موند برای امروزعینک

دیروز که یکشنبه باشه خانوم کارگر زحمت کشید اومد  برای تمیز کاری خونه 

تمیز معمولی کرد . برای خونه تکونی هفته دیگه بهش گفتم بیاد

امیدوارم که کاری براش پیش نیاد و بیاد

 خوب دیگه چی بگم براتون 

آهان 5شنبه شب  باز ما رفتیم پالادیوم برای خرید از سوپرش 

اینبار زود تر رفتیم تا به شلوغی نخوریم . ولی خوب  ساعت 7 بود 

خیلی هم باز شلوغ بود 

 2 سه تا ماشین پلیس و گشت هم دم درش بودن 

یه عالمه هم پسر بچه های دبیرستانی 

تا اومدیم بریم تو پارکینگ ترافیک شد . بعد هم صدای جیغ و داد یک عدد خانوم 

 خانومه  داشت با مامور پارکینگ اونجا دعوا میکرد 

هرچی حرف  زیبا بود هم به صورت یک مقاله علمی  داشت میداد بیرون خنثی

حدود 10 12 تا از مامورای خود پالادیوم جمع شده بود 

ترافیک شده بود . بوق جیغ داد حرف زیبا    یک  اوضاع خر  تو خری  ( دور از جون شما و ما) درست شده بود که بیا و ببین 

ولی خوب مامورای مجتمع همه با خوشرویی با ملت صحبت مبکردن تا ارامش رفته باز گردد

حدود 15 دقیقه ای خانومه وایساده بود جلوی در ورودی پارکینگ و حرف زیبا میزد

هرچی مامورا میگفتن حق با شماست بفرمایین 

خانومه ولکن نبود 

خلاصه بالاخره راضی شد و رفت تو . جالبه که تیز هم پارک کرد تا بره تو مرکز خرید 

مردم چقدر پرو تشریف دارنآخ

یک عدد بنز آنچنانی هم سوار بود . قیافشم که فشن و این حرفا ...

 وقتی پارک کرد از ماشین پیاده شد   . ما از کنارش رد شدیم .  قطاب خان کله مبارک و از ماشین کرد بیرون و گفت : خوبه آدم یکم فقط ادب و شعور داشته باشه از خود راضی

 بعد هم گاز داد رفت 

 خانومه هم باز صدای جیغ و دادش بلند شدخنده احتمالا اینبار به ما داشته حرف زیبا میزدهخجالت

 وقتی رفتیم  جلوی اسانسور . یک عدد پسر بچه 15 ساله اومد خیلی مودبانه به بنده سلام داد 

بعد هم بهم گفت : شما میرین طبقه بالا 

گفتم بله 

گفت : میشه منم با شما بیام . مثلا من پسر شماماز خود راضی

قیافه من :خنثی

به پسره گفتم : خدایی تو خجالت نمیکشی ابرو آخه من همش 18 سالمه ابرو چجوری روت شد بگی من بشم مامانتابرو

قیافه پسره :خنثی

بهش گفتم خوب چرا نیاز به مامان داری برای بالا رفتن 

گفت : از ساعت 5 مامورا اومدن  دم در . نمیزارن ما پسرا وارد مجتمع بشیم 

میگن شماها بلند بلند حرف میزنین . شلوغ میکنین . اینجا خانواده  ها میاد اذیت میشنافسوس

  تا این حرفا رو من با پسره میزدم . قطاب خان داشت سیگار میکشید .  اومد  کنار ما 

داستان و که فهمید آآآآآآآآآآااای حرف زیبا زد آی حرف زیبا زد  خنثی

خلاصه با پسره رفتیم بالا . کالسکه باقلوا رو دادیم دستش که مثلا  با ماست 

 از جلوی مامورا که رد شدیم . رفت دونبال خوشگذرونیشنیشخند

 

اینبار دیگه فقط توی سوپرش گشتیم . مقداری زیادی خرید داشتیم که انجام دادیم 

بعد هم رفتیم همونجا پیتزا خوردیم . پیتزا مون شد 49 تومن . ولییییی ما 29 دادیمنیشخند

20 تومن تخفیف  دادن بهمون برای اینکه از سوپر  اونجا خرید کرده بودیم 

حالا مبلغ خرید و نمیگم که ریا نشهنیشخند

پیتزا شم بدکی نبود . پیتزا شایلی 

بعد از سیر شدنه شکمامون برگشتیم خونهمژه

جمعه هم  تعریف کردم . دیگه تعریفی ندارم براتون . برم با باقلوا بازی کنمابله

 

خدانگهداربای بای

/ 2 نظر / 24 بازدید
nobar

سلام خوشگلم خوبی ؟ نگی این دخمله رفیق نیمه راهه شرمنده دوستم [ماچ] عاشق این تعریف کردناتم به خدا . می بینم که به جای اینکه بچه مردم و ارشاد کنی کمکش میکنی برای اللی تللی [خنده] ای ول قطاب خان خوب حرفی به اون خانومه زد حقش بود [مغرور]

اچی

واقعا خجالت نکشید پسره جای بابای تو بوده با اون سنش بهد خواسته پسر تو باشه...واه واه چه پررو شدن ملت قربون باقلوا برم امروز اصلا از باقلوا تعریف نکردیا....