...ما سه تا شیرینی
!!!!!ما یک خانواده کاملا خودشیفته هستیم
قالب وبلاگ

سلام نیشخند

فکر نکنم کسی دیگه این جا بیاد نگران از بس که من بذ قول و دیر نویس شدمخجالت

حالا مینویسم شاید یکی اومد خنثی

ما خوبیم مژه

شما ها خوبین ؟

این مدت اتفاق خاصی نیوفتاذه . زندگی در جریان بوده نیشخند

باقلوا خان ولی حسابییییییییییییی شیطون شده چشم

واکسن 18 ماهگی شو به سلامتی با تاخیر یک هفته ای زد(8/9/94) قلب درست روزی که باید واکسن میزد مریض شد . اونم چه مریضیگریه

 بعد تا خوب شد رفتیم واکسن زدیم . باز مریض شد بچمگریه

تازه قبل زدن واکسن هم  از پستونک گرفتیمش . یعنی من نمیخواستم ولی این باباش بزور گرفتش 

دکتر خودش با دکتر دندون پزشک وقتی فکش و دیدن گفتن داره تغییر شکل میده 

از روزی هم که از پستونک گرفتیمش اویزون بنده شدهگریه

هفته قبل باز سرما سختی خورد . بردیمش دکتر . که مشکل شیر  خوردنشم  گفتیم . دکتر جان هم فرمودن خوب این 18 ماه خورده دیگه بسشه

سرما خوردگیش خوب شد از شیر هم بگیرش

حالا من از الان  کلی غصه دارم میخوردم 

البته به قول باباش بچه یک عدد مامان سالم بیشتر نیاز داره تا یک عدد مامان شیر ده مریضنیشخند

هفته دیگه شاید یه سفر در پیش داشته باشیم . بعد سفر انشالله میگیرمش نگران

خوب یکم از شیرین کاریاش بگم متفکر

باقلوا خان دیگه اگر چیزی رو بخواد زمین و زمان و بهم میریزه تا بهش برسهچشم زور میگه در حد تیم ملیمژه

همچنان به ماشین علاقه ویژه داره 

حرف نمیزنه و همون دایی . بابا ماما . البته هود هم میگهخنده از بس رفتیم سر گاز تا شازده غذا ها رو چک کنه . کلمه هود هم یاد گرفته 

گل هم میگه البته ریز و یواش میگه ولی میگهنیشخند

وقتی بخواد جایی من و ببره میاد دستم و میگیره میبرهماچ

چند روز پیش دیدم میخواد جوراب پاش کنهخنده

هر کاری که بهش پیشنهاد میکنیم که انجام بده سریع میگه نــــــهنیشخند

با پسر برادزم خیلی بیشتر بازی میکنهنیشخند

غذا خیلی خیلی بد میخورهخنثی

وقتی مریض هم میشه که کلا چیزی نمیخورهخنثی

هنوز از غذا های شل بدش میاد ( اش و سوپ و فرنی و ....)

از مرغ هم بدش میادگریه

خورشت حتما باید خوشمزه و جا اوفتاده باشه تا شازده میل کننچشم

تخمه مرغ هم نمیخورهخنثی البته  سه روز در هفته سعی میکنم بخوابونم بریزم حلقشابله

از میوه ها عاشق انارهنیشخند اینقدر خوشمزه دونه دونه میخورهماچ

دیگه یادم نمیاد چیزینیشخند

خوب برم که شازده الان دیگه بیدار میشههورا

خدانگهداربامن حرف نزن

[ ۱۳٩٤/۱٠/٢٢ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

سلامممم

خوبین 

ما هم خوبیم 

وروجک خوابیده .  قطاب خان هم رفته هیئت . بنده تیز اومدم اینجا 

خبر خاصی البته ندارم . زندگی در گذر استتتتتتتتتتت مثل همیشه 

باقلوا باز هم خوردنی تر از قبل شده 

 خیلی  بهتر به حرفام گوش میده 

یه جند شبی هست هر چی  دم دستش باشه بهش بگم بیا بده به مامی میاد میده البته به باباشم میده 

فقط اسباب بازی هاش و نمیده 

2 شب پیش با باباش داشت بازی میکرد . یعنی باباش نشسته بود اینم داشت با ماشیناش بازی میکرد( چرخ ماشینا رو میچرخونه)

باباش هی گریه کرد که به منم ماشین بده 

هی الکی خودش و ناراحت نشون داد

بعد نیم ساعت شازده دست باباش و گرفت . برد سمت چرخ یکی از ماشینا با انگشت باباش 2 دور چرخ ماشین و چرخوند بعد هم دست باباش و ول کردقهقهه

وقتی باز باباش  گریه کرد که من بازم ماشین میخوام یه اااااااا بلند سر باباش کشید قهقهه

یه عادت بامزه هم داره که فکر میکنم ارثی باشه ( عمه کوچیکه این مدلی می باشد)

حتما باید از سر قابلمه هم غذا بخوره 

چه سیر باشه چه گشنه باید بره سر قابلمه ( تو بغلم) بعد با دست بهش پلو بدم 

اینقدر خوشمزه میخوره که ادم دلش میخواد درسته قورتش بده 

خواب شبش بهم ریخته 

یکم داریم اذیت میشیم

امیدوارم که بعد از تموم شدن دندوناش خوب بشه 

خوب دیگه چیزی یادم نمیاد که بگم متفکر

فردا شب مهمونی دعوت داریم . امیدوارم که خوب باشه و بهمون خوش بگذره 

تا درودی دیگر بدرودنیشخند

 

پ ن : اهالی بترکی که یه  سر نمیزنی اینجا نیشخند یعنی عین خودم  شدی گشاد مبادا یه نظر بزاری . واقعا خسته نباشی بعد از این همه عکس عکس گفتن برای دخملت یه دونه عکس ازش گذاشتینیشخند زبونم مو در اورد بسکه  اومدم وبت گفتم عکس نی نی بزار ابرو درسته من به عنوان عروس ایندم در نظرش گرفتم ولی خو اینقدر عروس نازززززز دار  نباید باشهنیشخند الان هر کار کردم نشد نظر بزارم گفتم زیر این پستم بنویسم براتماچ

 

پ ن : آچی جونم عاشقتممممممممممماچ

 پ ن : هیلا بانو شما  کلاست خیلی خیلی بالاسسسسسسسسسسنیشخند همسر بنده یک عدد  کارمند ساده میخوادمژه

 

 

[ ۱۳٩٤/۸/۱٤ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

سلام به همگی

خوبین ؟

 ما هم خوبیم 

اصلا وقت نمیکنم بیام اینجا بنویسم . شبا که باقلوا خوابه میتونم بیام که اینقدر  خودم خوابم میاد که ترجیح میدم  بگیرم بخوابم 

باقلوا خان این روزا خیلی شیطون و شیرین شده 

توی این مدت یه مسافرت یه هفته ای رفتیم به کشور دوست و همسایه

همونجایی که همیشه میریم . جای جدید نبود 

به باقلوا خان حسابی خوش گذشت

صبح بعد از خودرن صبحانه ( یک عدد بیسکوییت ترد +شیر شیرا) به همراه  قطاب خان  میرفتن استخر 

منم یه نیم ساعتی دور خودم میگشتم ( ریخت و پاشای اتاق و جمع میکردم) بعد  با ظرف میوه و اب خنک میرفتم پیششون 

حدود 2 ساعتی تو آب با بابا جونش بازی میکرد

بعد تشریف میاورد بالا .اگر خوابش میومد  میگرفت میخوابید( فقط یک روز خوابش میومد) اگر نه جناب  باقلوا خان میرفت توی اتاق بازی 

حدود یک ساعت تا یک ساعت و نیم هم آقا اونجا بازی میکرد  بعد با گریه و کلی غرررررررررر میومد تو اتاق برای خواب 

غذا هم باز بیسکوییت ترد میخورد یا  چوب شور

 شب هم که میرفتیم بیرون . شازده توی تمام مال ها میخواست خودش راه بره 

یعنی کالسکه کشککککککککککککککک

پدر کمر و پاهامون در میومد ولی این وروجک ولکن نبود

با دوست  قطاب خان و خانومش رفته بودیم . خانومش بارداره اومده بود سیسمونی بگیره 

زبون هم در  حد هلووووووووو تنکیووووو  بلدن فقط با این اوضاع هراز و یک فرمایش هم داشتن 

به اجبار خیلی وقتمون  میرفت برای خرید این  بابا مامان جدید

خیلی هم عقذه ای بازی در میاوردن سر خرید ( البته با عرض شرمندگی) هرچی که گرون تر بود اینا همونو میخریدن . اصلا کاری به  هیچی نداشتن

 دقیقا زن و شوهر راه میرفتن اول قیمت میدیدن بعد گرون ترین که رویت میشد میخریدن 

یعنی حال من و قطاب خان کلی به هم میخورد ازین کارشون 

برای همین خیلی اعصابمون خورد شذ این بار 

جالبه که  2روز اول پولشون تموم شد . هی از ما گرفتن . هی گرفتن ( نکه ما پول زیاد برده باشیم ها . اونجا تو بانک داشتیم ) 

هی هم راه میرفتن  به من و قطاب پز میدادن که اره ما این کالسکه که ار همه گرون تر بود و برداشتیم ما این صندلی غذا که گرون تر بود و برداشتیم 

به قول قطاب یکی نبود بگه  اگه ما نبودیم که  بعد از روز دوم شماها پول غذا هم نداشتین بدین

خلاصه خیلی از چشممون اوفتادن زن و شوهر 

اینقدر که از وقتی برگشتی یک ماهی شده ولی من هیچ حوصله ندارم سراغی از خانومش بگیریم 

یه چیز جالب هم این بود که  اصلا  تشکری از ما نکردن 

همچین رفتار کردن که انگار وظیفه ما بوده که توی این سفر هم مترجم باشیم هم بانکشون

خوب  غیبت بسته بریم سر شیرین کاری های باقلوا

عشق مامان دیگه خیلی راحت و رون  راه میره . البته خیلی راحت هم میخوره زمین 

هنوز نمیتونه خودش بلند بشه از زمین یا بشینه روی زمین 

کلی از دندوناش درومده البته نصفه و نیمه 

ماما . بایی . دایی . دد و خوب میگه 

قایم موشک بازی و یاد گرفته . اینقدر خوشمزه میره قایم میشه ( تنها مخفیگاهشم پشت در کمد توی اتاق خودشه

هر چی میخواد و با اهن اهن  میگه 

وقتی میریم مهمونی . اول یکم توی بغل من یا باباش میمونه بعد دیگه ول میشه وسط خونه طرف

اسباب بازی هاش و هنوز به کسی نمیده . اگر کسی برداره( بچه برادرم) با داد و بیداد ازش میگیره 

عاشق اینکه بریم  خونه مامانم بعد بچه برادرم بیاد بعد دونبالش بدوئه 

با جیغ و داد  و خوشحالی  دونبال بازی میکنن

چرخ ماشین خیلی دوست داره کلا هرچی که بچرخه 

یه عادت بامزه هم داره اینکه صبح که از خواب بیدار میشه انگشت اشار شو میگیره بالا . هرچا سوراخ باشه یا گرد باشه میکنه توش ( عین صمد اقا)

دهنه دگمه های ماشین ظرفشویی رو سرویس کرده از بس فشارشون میده 

دالی بازی و قایم موشک بازی و خیلی دوست داره 

منه بیچاره از صبح باید هی برم  قایم شم یا اون قایم بشه من پیداش کنم 

خوراکی های مورد علاقش چوب شور و بیسکوییت نسترن  سیب  شلیل  خیار 

غذا های مورد علاقش . خورشت کدو . لوبیا پلو . خورشت قرمه سبزی . خوراک لوبیا 

چیزی که هنوز نمیخوره و کلی من و حرص میده تخمه مرغ 

از غذا های شل مثل آش و سوپ هم بدش میاد

صبحانه هم فقط نون خالی میخوره  کره و پنیر و بدش میاد 

 به تلفن علاقه مند شده . میزاره در گوشش کمی در و دیوار و نگاه میکنه . بعد هم پرتش میکنه و میره 

 

موبایل من و بلد شده ( حالا کی یاد گرفت من موندم) البته رمز ش و بلد نیستا فقز در حد گشتن توی موبایل و  آوردن بازی مورد علاقش

از روی مبل و تخت میتونه بیاد پایین . برعکس میشه  خودش و سر میده پایین 

توی فامیل بعد از مامان من و مامان قطاب خان علاقه عجیبی به داییش  و پسر عموش داره

پسر عموش 18 سالشه

زیاد با پسر عمو کوچیکه و دختر عمو کوچیکه ارتباط بر قرار نمیکنه ( بر عکسش با بچه برادرم خیلی جوره)

 با عمه وسطیش هم خیلی میونه خوبی نداره یعنی بغلش نمیره 

ولی  عمه بزرگ و عمه کوچیک و خیلی دوست داره 

الان  باقلوا جان 15 ماه و 28 روزشه ( این و برای ثبت در تاریخ گفتم)

خوب یکیم از خودم بگم 

صبح تا شب یا دارم خونه جمع میکنم یا   بازی میکنم با فسقل خان 

خونه مامانم  هفته ای یه بار  10 روز یه بار میرم 

5 شنبه جمعه ها از وقتی هوا سرد شده تهران  میمونیم بیشتر ترجیح میدم خونه باشم 

هنوز نتونستم جای خواب باقلوا رو جدا کنم 

همچنان تو حلق من میخوابه شبا ( به قول نیکادل)  چقدر هم لذت بخشه 

همچنان دارم شیر خودم و بهش میدم 

از 2 سالگی به بعد انشالله جای خوابش و جدا میکنم 

توی این مدت بجز برای رفتن پیش دکتر  ( 3 بار) ارایشگاه 1 بار . تنهاش نزاشتم 

خیلی ها میگن بده بهت وابسطه شده ولی من به حرفشون گوش نمیدم . سعی میکنم تا 2 سالگی  کنارش باشم تا دچار اضطراب جدایى نشه ( البته به امید خدا)

خوب از قطاب خان بگم 

این روزا سرش خیلی شلوغه 

یه دفتر جدید   راه اندازی کردن 

دونبال نیرو خانوم میگرده برای اونجا ( مسلط به زیان انگلیسی) اگر کسی و سراغ دارین بگین 

شبا معمولا 8 تا 9 میاد 

از در میاد تو باقلوا پریده بغلش . مهلت نمیده دستاش و بشوره 

روزا هم که داره میره باقلوا خان معمولا آویزونش میشه تا دم در 

یکم تو حیاط میچرخونتش بعد  میره  سر کار 

 خوب  دیگه همینا 

 عین روزنامه نوشتم 

اینقدر وقتم کمه که شکلک هم نشد بزارم 

 دوستتون دارم دوستای خوبم 

انشالله همیشه خوش و سلامت باشین 

  خدافظی

 

پ  : جمعه شله زرد پزون داریم  . دوستای تهرانی بدون هیچ تعارفی خوشحال میشم  بیاین و شله زرد ببرین 

 

[ ۱۳٩٤/٧/٢٩ ] [ ٤:٠٠ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

سلام به همگیمژه

خوبین ؟ ما هم خوبیمنیشخند

خدا رو شکر  که قسمت شد و رفتیم مشهد . جای همگی خالی قلب دعا گوی همگی بودمبغل

خبر جدید اینکه باقلوا خان دیگه کامل راه اوفتاذهاز خود راضی پسرم هر روز کلی خونمون و متر میکنهنیشخند فرت فرت هم میخوره زمینچشم کلی هم گریه و زاری راه میندازهقلب

روز عید فطر بین من  و باباش شروع کرد به قدم برداشتن . یه شب قبل از رفتن به مشهد دیگه حاضر نبود دست ما رو بگیره برای راه رفتننیشخند

یه صورت کاملا مستقل روز 15 مرداد پسرکم  راه اوفتادقلب فدای  راه رفتنش بشم منبغل

الان هم باقلوا خان خوابیده . منم یه اهنگ برای خودم گذاشتم . اومدم اینجا  تا یکم حرف بزنمنیشخند

شنبه  عروسی دعوتیم . فامیل نزدیک نیست ولی خوب باید خیلی شیک و پیک بریم . منم که لباس ندارمخنثی یعنی دارم ولی خیلی شیک نیستنیشخند

پول هم نداریم که الان برم بخرم یه چیز خوب . مامانم رفته یه مرکز خرید جدید که توی خیابون سعدآباد باز شده . میگفت لباس  داشته ولی فقط یه لباس فروشی بوده که لباساش خیلی شیک و مجلسی بوده 

ولی قیمتاش خیلی شیک تر و مجلسی تر بودهابله یه کت حریر ساده 1 میلیون تومنخنثی کت و دامن بالای 2 تومنچشم

حالا من موندم چی بپوشمنیشخند

شکر خدا باقلوا لباس داره ماچ قطاب خان هم  لباس دارهنیشخند 

خوب دیگه چی بگم متفکر

یکی از فامیل های خیلی دور مامانم  . پارسال میخواست دختر شو بفرسته خونه بخت 

بنده خداها از نظر مالی وضع خوبی ندارن 

خلاصه که مامانم و دایی هام جور کردن جهاز برای دخترش از خیرییشون 

حدود 1 ماه پیش مامانم میره خونه یکی از فامیلا که مادر این دختر هم بوده با چند تا فامیل دیگه 

بعد حرف  در مورد یخچال میشه . صاحب خونه یک عدد یخچال ساید بای ساید داشته 

 در مورد آب سرد کنه یخچال  بحث بوده

یهو مادر همون دختر برمیگرده میگه : من درست نمیدونم ولی یخچال دختر منم از همین مارکه . اون دکمه وسط و که میزنی  یخ میادنیشخند

مامانم میگفت : من شاخام رسید به آسمون 

خلاصه مامانم چیزی نمیپرسه از خانومه . ولی از بقیه راجب جهاز دختر این خانوم میپرسه

همه با چه اب و تابی از جهاز این دختر میگن

مامانم خیلی تعجب میکنه ( آخه جهاز خیریه یه چیز خیلی معمولی هست )

اخر سر مامانم متوجه میشه اینا از 3 تا خیریه جهاز گرفتن . بعد همه اونا رو فروختن  با پولش رفتن این جهاز و برای دختره خریدنچشم

خدایی  ازون روز  که مامانم فهمیده رفته توی شوک

منم فهمیدم خیلی تعجب کردن . 

آدم دیگه به فامیلشم نمیتونه اعتماد کنهخنثی  

این هفته جمعه  توی باغچمون مهمونی گرفته بودم . فامیلای خودمنیشخند جای همگی خالی خیلی خوش گذشت . وقتی برگشتیم خونه . فهمیدیم  فامیلای قطاب خان هم همگی رفتن باغ  پدر جاریم

اینقدر به قطاب خان برخورد که حد ندارهخنثی

از اول تابستون تا حالا اینا به جز 2 تا 3 جمعه . همش  باغ ما جمع بودن . ماشالله همه هم فقط به قول قطاب خان بلدن چیپس و پفک بیارنخنده

فقط دورغ نگم یه بار مادر شوهر  یکم جوجه آورد . یه بار یکی از جاری هام یه کاسه قرمه سبزی 

حالا این جمعه که ما مهمون داشتیم تیز همشون جمع شدن دور هم یه جای دیگهنیشخند

قطاب خان هم تو گروه تلگرام براشون نوشت . خیلی بی معرفتین .  این جمعه که ما مهمون داشتیم دور هم جمع شدین . عصبانی ما هم بدمون نمیومد یه جمعه   بیایم مهمونینیشخند

 

 از پریشب که این و تو گروه زده .  دیگه هیچکس هیچی نمینویسهخنده

 

ولی خدایی به من یکی خیلی بر خورد . قطاب خان هم خوب حق داره ناراحت بشهمنتظر

باز این هفته همشون میخوان بریزن سرمون . البته ما اونجا میریم خودمون دوست داریم که دورمون شلوغ باشه . ولی اینا هم خیلی نامردی کردنقهر

خوب دیگه  غیبت بسه . برم به شامم برسمنیشخند

 

دوستتون دارم یه عالمهبغل

خدانگهداربای بایت

[ ۱۳٩٤/٦/۳ ] [ ٤:۳٦ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

سلام به همهنیشخند

خوبین ؟

ما هم خوبیم 

وااااااااای که من چقذر بد قول شدم . ولی خدایی با وجود باقلوا خیلی سخته روزا بیام  اینجا و پست بزارم

خواب باقلوا کلا بهم ریخته . یه دلیلش رفتن آخر هفته ها به خارج از شهره یه دلیل دیگشم ماه رمضون بود 

دیشب یه زور ساعت 3 خوابید ساعت 4:30 با گریه و زاری بیدار شد . با اجازه بزرگترا ساعت 9:30 صبح با بد بختی دوباره خوابوندمشخنثی ساعت 3 بیدار شد . الان باز اقا خوابید خنثی

خوب چوقولی از باقلوا بسه بریم سره گرارشاتنیشخند

واااااااااای اگر خدا  بخواد برای روز شنبه بلیط گرفتیم برای مشهد . اینقدر خوشحالم که حد نداره . یعنی دلم پر میزنه برای رفتن تو صحن حرم امام رضا(ع)

امیدوارم  که بریم و بهمون حسابی خوش بگذره قلب

 باقلوای عزیزم بالاخره شروع کرد به راه رفتن . البته باید ایستاده باشه تا راه بره . وقتی رو زمین باشه اصلا تکونی به خودش نمیده نیشخند کلا خیلی احتیاط کاره بچمماچ

 چند شب پیش بردیمش پارک . قطاب خان میخواست یه پولی و کارت به کارت کنه . برای همین قبل از پارک رفتیم دمه یه بانک

 روبه روش یه فضای سبز بود (کوچیک) ولی پر نوووووووووووووور . چمن هم داشت 

من و باقلوا هم پیاده شدیم تا بریم یکم راه بریم روی چمنا 

آقا تا ما پیاده شدیم . یهو صدای  داد زدن یه خانومه اومد 

من اهمیت ندادم . با باقلوا رفتم رو چمنا 

تا اومدیم بریم اونور چمنا . دیدم یک عدد اقای کارتون خواب اونجا دراز کشید خنثی

مجبور شدم برگردم  سمت خیابون ( ترسیدم خجالت) تا رسیدم به خیابون دیدم یه خانوم حدود 35 تا 40 ساله  داره فوش میده در حد بنزیول

هر ماشینی رد میشد این فوش  خیلی خیلی ناجور میدادخنثی

بعد هم تا من و دید  شروع کرد به من  فوش دادنخنده بهم میگفت خانوم ......

خلاصه منم که ترسووووووووووو

اصلا خشک شده بودم 

یهو به خودم اومدم دیدم داره میاد سمتمابله منم تیز پریدم تو ماشین خنثی

همش هم خدا خدا میکردم نیاد شیشه ماشن و بشکنهچشم

خدا رو شکر یهو یه ماشین اومد که پر پسر بودعینک گیر دادن بهش . اونم  شروع کرد دونبال ماشینه  دویدن و فوش دادنخنثی

خیر سرمون رفته بودیم پارک با بچهسبز

بعدش قطاب اومد . رفتیم یه پارک  درست حسابی امااااااااا تاریکگریه ینی خاک بر سر  کسی که  مسول چراغ پارکاسعصبانی

این باقلوا خان  هم که با تاریکی میونه خوبی نداره . در نتیجه  یه متر راه رفت بقیش و غر زد

سر سره هم سوارش کردیم  ولی خیلی لذت نبرد بچمابرو

مامی جانم رفته سفر . هم دلم برای خودش تنگ شده هم برای نگهداری  باقلوانیشخند

هفته قبل هم تولد بودیم جای شما خالی کلی خوش گذشت بهمون مژه

خوب دیگه برم یه چیزی بخورم تا این فسقل خان از خواب بیدار نشده ابله

دوستتون دارم یه عالمهقلب

خدافظیبامن حرف نزن

[ ۱۳٩٤/٥/۱٥ ] [ ۸:٠۱ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

 

سلام به همهقلب

نماز و روزه هاتون قبول باشهقلب

خوبین ؟ باز من دیر اومدم . باور کنین هر وقت میخواستم بیام یه داستانی میشد 

الان هم باقلوا خوابیده من تیز اومدم اینجانیشخند

توی ماه رمضون فقط 2 جا رفتیم افطاری . نمیدونم چرا مردم دیگه افطاری نمیدنخنثی

یکی اولش رفتیم یکی هم آخرش 

برای تعطیلات عید فطر هم رفتیم   اطراف تهراننیشخند

راستی عیدتون مبارککککککککککککککقلب

دیروز هم برگشتیم خونه . با کلی کاررررررررررررر 

خونمون سگ میزنه و گربه بندری میرقصه

خدا رو شکر خانمی که میومد کمکم خودش زنگ زد دیروز   قرار شد فردا بیاد خونمون

 توی این یک ماه جایی کار میکرد نمیتونست بیاد 

منم که تنبل . فقط هفته ای یه بار جارو کشیدم و تی خجالت

از باقلوا بگم که تنبل خان هنوز راه نمیره . البته دو سه تا قدم و میره ها ولی نه به صورت مستقل 

من میشینم باباش هم میشینه ایشون بین ما 2تا 2 سه تا قدم راه میره 

بد غذایی هنوز هم ادامه داره

گیلاس خیلی دوست دارهنیشخند

فردا شب میخوام ببرمش دکتر برای چکاپمژه

الهی بمیرم براش پریشبی برق رفت  بنده هم شمع روشن کردم . بعد برقا اومد 

بعد یه بنده خدایی شمع و جا شو عوض کرد 

الهی بمیرم باقلوا جونم رفت دستشو زد به شمع و سوختگریه

نوک انگشت اشارش تاول زده قذه یه نخود کوچولوگریه

حالا نمیدونم بترکونم یا نه بزارم خودش  خالی بشهناراحت

هرچی یادم میوفته کلی غصه میخورمخنثی

توی شهریور ماه یه عروسی دعوت شدیم . البته فامیل دور میشه ها ولی خوب باز بهتر از هیچیه 

خیلی وقته دلم یه عروسی میخواد مژه

دلم یه مسافرت هم میخواد . ولی خوب فعلا قطاب خان گرفتار میباشد . در نتیجه مسافرت بی مسافرتچشم

دلم مشهد میخواد  گریه الان 3 سال شده که نرفتیم .ناراحت

دلم یه پیتزای خوشمزه هم میخواد با یه دسر خوشمزهخوشمزه ای کارد بخوره به اون شیکممخنثی

چقدر دلم چیز میز میخواد ابله

افطاری آخر ماه رمضون که رفتیم . برای خواهر قطاب خان بود . وقتی خواهرش دعوتمون کرد رو کرد به قطاب و گفت : تو رو خدا تیپت درست و حسابی باشه ها 

شلخته و نامرتب نیای مهمونی من 

قطاب خان خیلی بهش برخورد / گفت : اصلا ما نمیریم 

ولی چون خانواده منم دعوت شده بودن . رفتیم 

( تیپایی که قطاب خان برای مهمونی میزنه خیلی ساده هست . ولی به نظر خانوادش غربی و بی کلاسه )

خانوادش کلا برای مرد کت و شلوار  با بلوز یقه آخوندی  میپسندنخنثی

خلاصه بگذریم .  برای اون شب قطاب یک عدد بلوز آستین کوتاه آبی پرنگ پوشید با شلوار لی ( البته لیش آبی نبود . آبی و طوسی بود) نمبدونم چطوری بگم رنگش و

وقتی از در سالن وارد شدیم . خواهر گفت : ای بابا الان آبروم جلوی دوستام میره . آخه  این چه تیپیه این زده  . خوب کت و شلوار میپوشید( اینا رو به من گفت خواهرش ) 

منم اصلا به روی خودم نیاوردم که این به من همچین چیزی گفت نیشخند حواله دادم به اونجای  پسرکمخجالت

 دوستای درجه یکه خواهر قطاب دعوت بودن . دلم میخواست  روم میشد . میرفتم از اقایون شون عکس میگرفتم 

دروغ نگم از 50 تا مردی که داشتن فقط 2 تاشون کت و شلوار پوشیده بودن 

بقیه تیشرت با شلوار  به صورت خیلی نامرتب و معمولی 

یعنی به نظر میرسید اینا   برای خرید از سوپری اومدن 

کفش شاید 10 تا شون پوشیده بودن بقیه دمپاییخنده

 آخر مجلس که داشتیم خدافظی میکردم . قطاب به خواهرش گفت : چقدر مهمونات خوش تیپ بودن و با کلاس نیشخند همون لحظه شوهر دوستش از جلومون رد شد یه تی شرت زرد پوشیده بود با شلوار پارچه ای خانواده مشکی + دمپایی قهوه ایخنده

 

منم با نیش باز به قطاب گفتم : ای بابا چه کار به تیپ مردم داری هر کس یه سلیقه ای داره . مهم اینکه تو  مثل همیشه خوش تیپ و مرتب بودیمژه

این الان غیبت بود خجالت خیر سرم  قرار بود غیبت نکنم خجالت ولی خوب مونده بود تو گلوم . نمیگفتم غم باد میگرفتمخنثی

خوب بسه برم  یکم به کارام برسم الان باقلوا بیدار میشهابله

دوستتون دارم یه عالمهبغل

خدافظبامن حرف نزن

 

پ ن : نیکادل خیلی خوشحالم که مینویسی قلب

پ ن : رویا  بانو که برام نظر گذاشتی نیشخند حدست درست بود . فقط بگو از کجا شناختیاز خود راضی

 

[ ۱۳٩٤/٤/۳۱ ] [ ۳:۱٩ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

سلامنیشخند

چقدر من زرنگ شدممژه

خوبین ؟

ما هم خوبیمقلب

امشب افطاری منزل یکی از اقوام دعوتیم . جای شما خالی کلییییی ذوق دارم برای خوردن افطارینیشخند 

امیدوارم افطاری های خوشمزه ای داشته باشنعینک

2شنبه باز یه سر رفتم خونه مامی جان . شکر خدا خیلی حال مامانم بهتر  شده بودقلب

نمیدونم این باقلوا چش شده بود اون روز اینقدر بهونه گرفت که حد نداره 

دیوانم کرد خنثی خیر سرم رفتم یکمی کارای خونه بکنم برای مامانم ( جارو بکشم و بخارشو) ولی این وروجک نزاشت کهچشم

دیشب آقامون حلوا درست کرد . اینقدر خوشمزه شده . جای شما خالی خوشمزه ولی گند زد به کله آشپزخونهابرو البته من اصلا به روش نیاوردم نیشخند فداکاریم تو حلقمخجالت

یکم از باقلوا بگم نیشخند با روروئک روزا دونبالم میکنه خنثی فکر کنم فهمیده خیلی چاق شدم میخواد یکم لاغر شمنیشخند

کنترل تلوزیون و برمیداره کانال عوض میکنه( میره روی برفک) بعد به سرعت نور در میرهقلب

برای غذا خوردنش کمی با مشکل مواجه شدم . هر غذایی و نمیخورهچشم

تقریبا سلیقش به بابا جونش رفته ابله

غذای تکراری هم نمیخوره . یعنی ظهر یه غذا باید بخوره شب یکی دیگهنیشخند

دیگه خیلی چیزا رو میفهمه . راحت تر میتونم باهاش کنار بیام از خود راضی

موقع عوض کردنش بیچارمون میکنه . از بس که ول میخوره و سر تکون میدهخنثی

اب بازی و خیلی دوست داره قلب

خودش و خیلی شیک و مجلسی لوس میکنه نیشخند هرچی میگم پسرم شما مردی لوس کردن کار خانوماس . ولی گوش نمیدهنیشخند

هنوز هیچ کلمه ای نمیگه . بابا دد  ماما  میگه ولی به صورت نامحسوس

اگر جایی خیلی گیر کنه میگه ماما 

من و باباش و اگرررررررررررررررر دلش بخواد بوس میکنهنیشخند بوسش هم یعنی لباش و بچسبونه به صورتمون . بعضی وقتا هم زبونش و میچسبونهاز خود راضی

وقتی باباش میخواد بره سره کار یه الم شنگه ای به پا میکنه بیا و ببینچشم

باباش اول باید ایشون  و ببره بیرون یه دور بچرخونه بعد بره سر کارچشم

اگر از کسی خوشش نیاد به هیچ عنوان بغلش نمیرهاز خود راضی

دیگه یادم نمیادآخ

خوب برای امروز بسه برم به کارام برسمنیشخند

خدانگهدارقلب

 

پ ن : مرمری و آچی جونمممممممممممم عاشقتونمماچ 

پ ن : هیوا یه خبری از خودت بدی بد نیستانیشخند

[ ۱۳٩٤/٤/۳ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]

 

سلام از خود راضی

چشم نخورم زود اومدمنیشخند

خوبین ؟ ما هم خوبیمخجالت

نماز روزه هاتون قبول باشهبغل 

5شنبه مامانم  باید میرفت بیمارستان . بنده  ظهر با کلیییییییی اساس برای باقلوا خان راهی خونه مامی جان شدم 

ساعت 6 از بیمارستان مامان اومد خونه . ولی حالش اصلا خوب  نبود 

منم با وجود باقلوا خیلی کاری از دستم بر نمیومد ناراحت

مادر بزرکم با خواهرش هم بودن 

که توی این 2 روز این 2 عدد موجود دوست داشتنی  سرویس کردن من وخنثی

دیشب ساعت 2 برگشتم خونه خودمون . شکر خدا مامانم حالش بهتر شده بودقلب

این  2روز که اصلا از ماه رمضون هیچی نفهمیدم چشم هم حواسم به مامانم بود هم اونجا کسی روزه نبود 

امروز هم میخواستم برم که مامانم گفت نمیخواد بیای . بمون خونه استراحت کننیشخند

منم از خدام بود . ولو شدم تو خونه 

بنده خدا قطاب  که رفته سر کار 

انشالله خدا خودش توان و قدرت بسیار زیاد به همه روزه دارا بدهقلب

دیشب هم خونه یکی از اقوام افطاری دعوت بودیم 

مامان بزرگم و خواهرش به زور میخواستن مامان مریضم و ببرن افطاریخنثی

از صبح ساعت 9 تا ساعت 8 شب که اینا برن  برای مهمونی دهن من سرویس شد

از بس براشون توضیح  دادم که مامان نمیتونه بیاد خنثی

خدایی با آدمای سن بالا زندگی کردن صبر عیوب میخواد

دقیقا عین بچه ها رفتار میکننخنثی

خونه مامانم به خاظر این 2تا خواهر کولر خاموشهگریه بعد منه بد بخت این 2 روز مردمگریه

دیروز سر ظهر دیگه داشتم دیوانه میشدم (پنجره هم نمیذاشتن باز کنم چون پشههههه شب اذیتشون میکرد)  پاشدم کولر و روشن کردم 

فقط مال یه قسمت از خونه ( چیلر دارن)

اقـــــــــــــــا نمیدونین چه کردن ها 

وایییییییی سرده واییییییییی استخونامون ترکید 

واااااااااای کلمون باد خورد 

وااااااااااای زانو هامون درد گرفت 

منم اصلا به روی خودم نیاوردم خیلی شیک رفتم تو اتاق 2عدد پتو آودرم انداختم رو سرشون نیشخند 

گفتم برین زیر پتو تا مریض نشینابله

خودم جهنم بچم داشت از گرما تلف میشدابرو

یه چیز بامزه ای هم که این 2تا خواهر دارن اینه نیشخند

مثلا دلشون چایی میخواد : مامان بزرگم نمگه " خواهر جونننننننن

چاهی   میخوری ؟؟

خاله : دستت درد نکنه دلم خیلی چایی میخواد 

مادر بزرگم : خوب الان پا میشم برات میریزم 

خاله : نه بابا زحمت نکش . خودم میریزم 

مامان بزرگم : نه خواهر جون من میریزم برات 

خاله : آخه زحمتت میشه 

مامان بزرگ : نه عزیزم زحمت نیست 

تمام این مدت هم نشستن  زول زدن به  منه بیچاره خنده

یعنی حتی یه نیمچه تکون هم به خودشون نمیدن ها . فقط تعارف تیکه پاره میکنن  با هم 

بعد که منه بیچاره میرم چایی میارم براشون 

مامان بزرگم : دستت درد نکنه . خودم میریختم مژه

خاله : من خودم داستم میریختم اومدی از دستم گرفتی مژه

این 2 روزه من شده بودم فر فره . یه پام تو اتاق مامانم بود . یکی اشپزخونه .  یه پام هم باقلوا بند بود 

خدایی  خیلی سخت گذشت بهم 

بعد سره باقلوا هم دعواشون میشد هی 

مثلا یه تیکه نون داده بودم دستش 

کلی با من دعوا میکدرن و غر میزدن که نون خطر داره نده 

بیسکوییت بده خنثی

بعد دفعه دیگه که من بیسکوییت میدام باز کلی با من دعوا میکردن که بیسکوییت خطر داره  نوووووووووون بده دستشگریه

دیشب قطاب خان اومد دونبالم . میگه تو چرا اینقدر قیافت کج و کوله شدهابرو وقتی زاییده بودی هم اینقدر داغون نبودیخنده

چند نفری از فامیلا اومدن دیدن مامانم 

توی ماه رمضون . این 2تا خواهر هر 2 دقیقه یه بار از من درخواست میوه شیرینی شربت و چایی . بستنی میکردن برای مهمون

کلی مهمون توضیح میداد که بابا روزه است نمیتونه بخوره 

 این 2تا قبول میکردن . 5 دقیقه نشده باز  من و صدا میکردن که برای مهمون خوراکی ببرمخنثی

همینجوری ادم میشنوه خندش میگیره ولی خوب دهن من سرویس شد 

تازه خاله جون پیشنهاد داد پاشم میوه بشورم . بزارم تو کیسه . مهمونمون با خودش ببره دمه افطار بخوره قهقهه

یعنی دلم میخواد بشینم دونه دونه موهای خاله جان و با موچین بکنمخنده

مامان بزرگم هم که این فکر به سرش نزده بود همچین استقبال کرد  که بیا و ببینخنده

برای شام و ناهار درست کردن که هر کدوم یه دستوری میدادن 

 جالبه که قشنگ انتظار هم داشتن که همون چیزی که میگن و من انجام بدم خنثی

اخیش یکم غیبت کردم روح  روانم تازه شدنیشخند

این 2 روز به مامانم نمیتونستم بگم و به قطاب هم نگفتم ( دیدم زشته)

الان به شماها گفتم یکم سبک شدم

وایییییییی اینم بگم  خجالت این دو موجود دوستاشتنی کم بودن . زن داداشم هم بچه شو میاورد میزاشت مغز سر منگریه

 اونم که شیطون و پر سر و صدا 

کلی هم قربون صدقه اون میرفتم که آروم باشه  ( به خاطر حال مامانم)

تازه باقلوا هم با رروئک دونباله اون میکنه  تا اون فرار کنه

تا جناب  بخندنخنده

یعنی عینه تو فیلما بود این دو روزم

خدا سلامتی به تمام مادر و پدر ها بده 

مخصوصا به مامان گله  خودمممممماچ

 

خوب دیگه روده درازی بسه . برم  به این وروجک برسمنیشخند

 خدافظبغل

 

 

[ ۱۳٩٤/۳/۳۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ پــای سـیـب ] [ نظرات () ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

قطاب همسر عزیزم باقلوا فرزنــد دلبندم پای سیب هم خودم
نويسندگان
آخرين مطالب
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب